السيد الطباطبائي

353

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

ادامه مىدهد : متكلّم در اين مقام بر حكيم اعتراض دارد كه ، آيا مبدأ عالم را فاعل مختار مى دانيد يا موجَب و اگر انفكاك معلول از علت ، قديماً يعنى ازلًا جايز نباشد يعنى نتوان عالَم را كه فعل اوست ، از او جدا دانست و تا او بود فعلش هم بالضّروره با او باشد ، اين معنى عبارت اخراى اضطرار است كه موجَب گويند . چنان كه نار در احراقش مضطرّ و موجَب است ، جز اين نتواند كند و كسى كه از پشت بامى افتاد ، در افتادنش موجَب و مضطرّ است كه نمى تواند برگردد . و اگر فعل حق [ خدا ] چنين است پس خداى متعال فاعل موجَب است نه مختار ، زيرا فاعل مختار آن كسى است كه إن شاء فعل و إن لم يشأ لم يفعل و اينجا إن لم يشأ لم يفعل صادق نيست . پس فاعل مختار نيست . پاسخ : بنده بحث فلسفى مى كنم نه بعنوان متكلّم . و عرض مى كنم ايشان نظر متكلمين را به طور نادرست مطرح كرده اند حتى نظر خودشان را . زيرا : اولًا معلوم نكردند كه آفرينش ، فيض خدا است يا فعل خدا ؟ - ؟ ميان اين دو باصطلاح از زمين تا آسمان فرق هست . ما آفرينش را فعل خدا مى دانيم و حضرات آفرينش را فيضان ذات مقدس خدا مى دانند ، اين كجا و آن كجا . با گذاشتن نام فعل بر فيضان ، و با تغيير لفظ ، چيزى عوض نمى شود . ثانياً : به كدام دليل ، ارسطوئيان ، محى الدينيان و صدرويان ، حكيم هستند ؟ كجاى بينش شان حكمت است . اما از نظر عقل : كدام عقل مى پذيرد كه انتزاعات ذهنى و فرض هاى ذهنى ( ذهن كه مىتواند شريك بارى را نيز فرض كند ) ، حكمت است ؟ همانطور كه در مباحث پيش به شرح رفت كه آن چه در ارسطوئيات به كار نرفته عقل است . آنان ذهن را با عقل و مذهون را با معقول ، عوضى گرفته اند . و اما از نظر قرآن : در آيه دوم سوره جمعه مى فرمايد : « هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ